جوان ۳۵ ساله، جهان، و شریک جرمش پریانتا سعی میکنند از خلأهای قانونی برای امرار معاش استفاده کنند. کومبیو داستان جهان فرناندو را روایت میکند که نه خانوادهای دارد و نه خانهای و به تنهایی در یک مجتمع ساختمانی متروکه در کلمبو زندگی میکند. او به طور تصادفی در یک اتوبوس عمومی با هیروینی و پریانتا ماهولپاتاگاما ملاقات میکند، زمانی که پریانتا به کلمبو میآید تا شغفی پیدا کند. جهان پریانتا را متقاعد میکند که شغفش را رها کند و به شرکت جهان، «پروچسینگ لانکا» بپیوندد، که کالاهای خردهفروشی را به مشتریان ارائه میدهد و ادعا میکند که از سوپرمارکتها آمدهاند در حالی که در واقع از بازارهای محلی خریداری شدهاند. پریانتا شروع به زندگی با جهان میکند و به شریک تجاری او تبدیل میشود و آنها به سرعت دوستان خوبی میشوند.