روی یخ
On the Ice
رقصندهٔ روی یخ کِسِنیا به شهر زادگاهش باز میگردد تا سرانجام حقیقت تراژدی دهه پیش را دریابد، زمانی که شریکش در مسابقات اسکیت جان باخت. او که حالا به عنوان مربی کودکان در همان مدرسهٔ ورزشی فعالیت میکند، بهزودی درمییابد که پشت درخشش «ورزشِ برتر» همچنان سکوت، فشار و ترس نهفته است. مربیها توهم رفاه را حفظ میکنند، والدین با تأیید از سِنِگاه تماشاگران سر تکان میدهند و سرنوشت کودکان زیر بار جاهطلبیهای دیگران همچنان درهم میشکند. در این جهان، صدمات به ارث میرسند و هر خانواده رازهای فراوانی دارد که نمیخواهند با صدای بلند دربارهٔ آن صحبت کنند. و در میان این «استخوانهای پنهان در کمد» است که پاسخ نهفته است—جوابی که سالهاست کِسِنیا از آن ترس دارد.