خط داستانی
این فیلم درباره عشق و نفرت است، درباره این واقعیت که تقسیمبندی نژادی-قبیلهای بشریت، تقسیمبندی بین «ما» و «آنها» به عنوان یک پدیده حیوانی-غریزی، باید از بین برود. این فیلم درباره تعارض بین وجدان و وظیفه، شرافت و یک موقعیت تراژیک است، موقعیتی که همه به دنبال راهی برای خروج از آن هستند، به جز... «روستایی سادهدل» هالویس، دوست دوران کودکی آیتچ... و شاید تنها افرادی مانند او حقیقت را میدانند، افرادی که فراتر از تعصبات مذهبی و نژادی هستند؟ شاید افرادی مانند هالویس، وجدان، شرافت و کرامت ما هستند؟