خط داستانی
کلر لینام، مرمتکار در گالری شهر دوبلین، عاشق مارک گالاگر، بانکدار، بود که در یک سانحه رانندگی جان باخت. حتی دوست و همکار باردارش فیونا سالیوان هم نمیتواند کلر را منحرف کند. از آنجایی که کلر پرتره مارک را کشیده بود، او برایش ظاهر میشود. کلر به این илusion میچسبد. فیونا او را به یک مهمانی افتتاحیه فروشگاه مبلمان هنری شان بنت میکشاند. معلم سابق هنر به عنوان یک هنرمند بالقوه و به عنوان یک زن به کلر نزدیک میشود. کلر درمییابد که باید رهایش کند. با نزدیک شدن به دادگاه سانحه، والدین مارک، جرالد و ورا گالاگر، با معشوقه سابق او تماس میگیرند. با کشف این که شان باعث سانحه مرگبار مارک شده است، کلر رابطه را میشکند و قصد مهاجرت به آمریکا میکند، اما فیونا او را به قولهایش به عنوان نامادرى عروسک یادآوری میکند.