خط داستانی
نیکول، ۵۵، و مادرش آلبرت ۸۷ ساله، در اکوویلا کنار دریاچه ژنو با هم زندگی میکنند. با عاداتشان، آنها در وابستگی کاندیشی گرفتار میشوند: به نظر نمیرسد نیکول بتواند استقلالی پیدا کند در حالی که آلبرت از تنها ماندن میترسد. اما همانطور که به نودن نزدیکتر میشود، نیکول به امکان آزادی فکر میکند و با عاطفی شدن فرزند فیلمسازشان، نیکول به بررسی امکان رهایی و استقلال میپردازد.