خط داستانی
آرتیوم گلوب قبلاً بچه پولدار و مطمئن بود که پدرش هر مشکلی را حل میکند. اما زندگی همه چیز را عوض کرد: پس از یک حادثه، تما به نیروهای هوابرد میپیوندد. هنگام بازگشت، کار میکند، دخترش را بزرگ میکند و سعی میکند با وجدانش زندگی کند. در این میان، پدربزرگش، اسطورهای هوابرد، پالیچ، درختان سیب میکارد و آرامش را میخواهد. با این حال، بازرگان واسیلی به پودگورنی میآید تا نماد سرباز آزاد را پایین بکشد و مرکز خریدی بسازد. پالیچ اعتراض میکند و سپس ناپدید میشود. برای نجات پدربزرگ و کشف راز پشت این دشمنی، تیمو ارتش هوابرد را دوباره کنار هم میگذارد.