نوزدهساله تامی زندگی خلافکارانهاش را دوست دارد و دوستانش را به انجام خشونتهای هولناک هدایت میکند تا این که یک شب توسط فردی ناشناس به نام کریس ربوده میشود. وقتی با زنجیری دور گردنش در زیرزمین خانهای تنها بیدار میشود، در مرکز یک مناسبات خانوادگی ناسازگار قرار میگیرد در حالی که کریس و همسر مرموزش کاترین قصد دارند تامی را به «پسر خوبی» تبدیل کنند، در فرآیندی از بازپروری اجباری. تنها چیزی که تامی به طور قطعی میداند این است که باید فرار کند.