خط داستانی
پسری جوان از جزیره مارشل به نام لابرو صبحگاهی با اضطراب از وعده مادربزرگش برای خرید بستنی بیدار می شود. او موافقت می کند اما شرط می گذارد که ابتدا کار کند و با فرمانی از دست او خانه را از هر نوع زباله پاک کند. هنگام خارج شدن از خانه، یکی از دمپایی هایش گم شده است. مادربزرگ که از دست او عصبانی است به او مهلتی می دهد و می گوید تا هر دو پاشنه اش را نداشته باشد دیگر به خانه برنگردد. لابرو به زیر آفتاب گرم جزیره به جستجو برای پاکیزگی همه جا و پیدا کردن دمپای دیگر می پردازد.