خط داستانی
کارمند حقوقبگیر میانسالی به نام ایچیرو ساساکی خبر مرگ دوست دوران کودکیاش اوکابه را میشنود. اوکابه پیامی برای ایچیرو قبل از مرگ گذاشت و از این پیام حقیقتی روشن میشود؛ گذشتهای با حسرت که اوکابه از ایچیرو میخواست و ایچیرو نتوانست به دلخواهش برسد. پس از دیدار ایچیرو با دختری جوان به نام هارو امید دوبارهای در او زنده میشود و اشتیاق روزهای جوانی دوباره در او جوانه میزند