خط داستانی
شاه بسیار نگران است. قلمرو او ثروت فراوانی ندارد و سه دختر برای ازدواج دارد. بنابراین او میخواهد هر دو مشکل را همزمان حل کند: دختران باید عروسان ثروتمند بیابند. فرقی ندارد که لیبنکا عاشق خیاط افتاده، روزی عاشق باغبان است و میلادکا وقتش را با آشپز خوشذوق میگذراند. بنابراین شاهزادهخانمها به جهان بیرون میروند و پدربزرگ جادویی و هدایاهایش در جستجویشان به آنها کمک میکند...