مارک که برای شرکتش دروغ می گوید تا به مادرش کمک کند با فردی اسرارآمیز روبرو می شود که او را تهدید می کند و وادارش می کند بانک را سرقت کند. پس از دزدی، آن فرد اسرارآمیز همچنان برای مارک فاجعه می سازد و مارک قصد آزاد شدن از کنترل او و افشای هویت واقعی او را دارد