خط داستانی
او جفتی قیچی برمی دارد که به آسمان می رود و این آغاز سفری می شود که از زمان و فضا و حافظه عبور می کند فصول تغییر می کند سال ها می گذرد در جعبه ای اسرار آمیز از غروب آفتاب پسر پیر می شود نوجوان می شود جوان می شود بزرگ می گردد اما به طرز عجیبی خاطرات به زندگی خود ادامه می دهند حافظه چه چیزی را به یاد می آورد چه یادآوردی چه حقیقی است و چه خیالی من نمی دانم