خط داستانی
رُیا، پناهجوی ایرانی که تمام راههای قانونی را طی کرده، از مرکز پناهندگان فرار میکند تا به ایران برگردانده نشود. با آدرسی در جیب، امیدوار است با ناصم که به پناهندگان ردشده کمک میکند، بماند. با این حال ناصم ادعا میکند در باز کردن در توان ندارد. بیجا به دنبال مکانی برای ماندن است و آرام آرام گفتوگو بین این دو شکل میگیرد. زندگیشان از گذشته به عنوان پناهندهها اثر میپذیرد و هر دو به دنبال راهی برای رهایی هستند. آنها میتوانند نجات یکدیگر باشند، اما درِ بستهای میانشان قرار دارد. از طریق در بسته با هم آشنا میشوند و به این ترتیب دو داستان زندگی با سرنوشتی واحد آشکار میشود.