خط داستانی
پانزده سال پیش ونونا تبدیل به یک خونآشام شد. او در قبرش به وسیله پدر ریورز زندانی شد و دختر جوان ونونا، جنت، به اقوام در ایالتی دیگر فرستاده شد. اکنون جنت بزرگ شده و به شهر بازگشته تا با یاد از دست دادن مادرش کنار بیاید. بدون آگاهی او مادرش را از قبر آزاد میکند و اکنون ونونا برای انتقام از پدر ریورز، خانوادهاش و هرکس که در سالهای طولانی او را در قبر نگه داشت، بیرون میآید. اشتیاقش به خون و انتقام باید برآورده شود.