خط داستانی
یک نویسنده جوان نامههای عاشقانه محرمانهای برای همسایهاش میفرستد که هر روز از پنجره او را تماشا میکند. او نامهها را میخواند و جمعآوری میکند تا اینکه یک روز، به دلیل کمبود الهام، یکی از آنها را به نام خودش زده و برای معشوقهاش میفرستد. از این پس، این نامههای عاشقانه، و برخی دیگر از نامههای دلشکستهکننده، بین شخصیتهای مختلفی جابهجا خواهند شد که کلمات یکدیگر را میدزدند، تا اینکه در نهایت به آن سوی دنیا میرسند.