خط داستانی
هنگامی که به دعوت دوستی قدیمی برای صحبت با تیم فروش در حال挣 به کنفرانسی دعوت میشود، باب بردنوی با اکراه قبول میکند. تلاش باب برای گفتن چیزی انگیزشی به طور نامنتظر به مسیری نامتعارف میانجامد، جایی که از خارج شدن از متن و با اصرار و ناامیدی، او آغاز میکند همان داستانی که هرگز انتظار نداشت به آن بپردازد.