خط داستانی
پس از مرگ مادرش، سحر ۱۸ ساله مسئول پدر فقیر و دارای ناتوانی ذهنیاش در یک روستای دورافتاده در ایران میشود. سحر آرزو دارد به دانشگاه برود و پزشک شود، اما خانوادهاش اصرار دارند که او نقش مراقب را ایفا کند مگر اینکه پدرش دوباره ازدواج کند. این پرتره گرم و صمیمی از یک زن جوان، او را در میان نقشهای سنتی جنسیتی و آرزوی خود برای خودمختاری، والیبال و اینستاگرام به تصویر میکشد.