خط داستانی
چهار نفر تصمیم می گیرند به هانزا، پاکستان سفر کنند تا به بهشت برسند. کنتارو تواما به عنوان رئیس فروش شرکت دوربین کار می کند. یکی از مشتریانش جوجو توگاشی است که مغازه دوربین توگاشی را دارد. دو مرد با هم دوست شده و شیئی که تنها یک صندلی در میان چمن است آن ها را مجذوب می کند. کنتارو و جوجو با کیسوکه، پسر چهار ساله ای که از طرف مادرش آزار دیده است، آشنا می شوند. کیسوکه تحت تاثیر تجربه هایش قرار دارد. کیشیکو شینوهارا مالک مغازه عتیقه است. کنتارو تواما نسبت به او احساساتی دارد.