خط داستانی
ژي می هیی، کارگری باستانکار که باید هر روز زیر آفتاب عرق بریزد تا از خانوادهاش حمایت کند. او با همسر خوشبختی در کنار خودش، شیئو مائی با فرزندی، زندگی میکند. اما زندگی او از خوبی به بدی میگراید وقتی به بیماری آتروفی مخچهای همسرش مبتلا میشود. ژي هیی پذیرش حقیقت بیماری همسرش را سخت مییابد و تصمیم میگیرد با همراهی او در حالی که با ویلچر او را میبرد، به گشت و گذار دور جزیره بپردازد تا صدای امواج را بشنود و غروب آفتاب را ببیند. خانواده با هم سختیها و شیرینیهای زندگی را تحمل میکنند.