داگیم
Dagim
خواهران، جنا و دیگو، برای یافتن پدرشان سفر میکنند. سفر آنها آنها را به شهری کوهی میرساند جایی که با لیلا زیباروی برادرش، پادو، روبهرو میشوند. پادو میزبانی گشادهرو است و خاندان را با آداب سازندهٔ جامعهٔ قبیلهای معرفی میکند، جایی که اعضا زندگی سادهای از برادری و برابری دارند و دور از فساد و طمع که بر مدنیت حاکم است. جنا به امکان زندگی در پامیمدیم شیفته میشود اما به طور کمتری میفهمد که ظاهر صلحآمیز بیخیران طایفهها، رازی ترسناک پوشیده است.