پنج دوست در نیمه شب به یک هزارتوی ذرت بسته شده نفوذ میکنند و تصمیم میگیرند یک بازی بیضرر برچسب بازی کنند. آنها نمیدانند که یک قاتل روانی تصمیم گرفته است که به این بازی بپیوندد. در حالی که بیهدف در هزارتو سرگردانند، قاتل به دقت از پشت سر آنها را دنبال میکند و حرکاتشان را زیر نظر دارد. وقتی بچهها تصمیم میگیرند جدا شوند و شانس بقا را تضعیف کنند، بازی به مرگبار تبدیل میشود. وقتی بدن مثله شده صاحب هزارتو پیدا میشود، آنها متوجه میشوند که چیزی به شدت اشتباه است. در حالی که برای پیدا کردن ورودی هزارتو میدوند، قاتل به طرز هوشمندانهای آنها را مجبور میکند که از مسیری که او میخواهد پیروی کنند. با دستکاری همه به اراده وحشیانهاش، قاتل قربانیانش را به تمسخر میگیرد و آنها را به عمق هزارتو هدایت میکند. آیا بعد از تحمل ساعتها شکنجه، کسی از هزارتو زنده بیرون میآید؟