بور آسب ایخوانی
Bor Asbe Ekhuni
دختری کوچک از سیلیکوری تصمیم می گیرد به کلکته بیاید تا رویاهایش را در زمینه گوینده رادیو دنبال کند پدر از تصمیم او پشتیبانی می کند اما مادر با آن مخالفت می کند و از او می خواهد ازدواج کند