خط داستانی
این فیلم درباره دو پسرعموی اوکراینی به نام سرگئی و آدوارد است که در پرتغال به صورت غیرقانونی زندگی میکنند و به عنوان کارگران ساختمانی در حاشیه لیسبون کار میکنند. آنها در گاراژی تبدیلشده با سه مهاجر غیرقانونی دیگر اوکراینی زندگی میکنند. زندگی در گاراژ ساده و خستهکننده است اما زندگی درونیشان پر از احساسات متناقض و نوستالژی است. فیلم ماههای پایانی تبعید داوطلبانهشان را توصیف میکند زمانی که longing برای خانه شدیدتر میشود و پرسش دوام حضورشان مطرح میشود. در نهایت پرتغال را ترک میکنند و فیلم به دنبال روزهای نخستشان در وطن خود میرود. چه رویاهایی میتوانند به آنها قوت زندگی و بقا در این شرایط غیرانسانی در دیار دور بدهند؟