آنچه بزرگسالان میدانند
What Grown-Ups Know
پسربچه نوجوان به نام روی و مادرش بیمار الیزابت زندگی بیهدف در جاده دارند و بین پمپ بنزینها، کارهای موقت و خانههای کمدوام جابهجا میشوند. هنگامی که در پارک کاروانی متروک و خشک رسیدند، شکافهایی در رابطه روی و مادرش پدیدار میشود و او به مرور عاشق مدیر پارک، موریس، میشود.