خط داستانی
رام اعظم یکی از معدود سربازان ارتش هند است که پس از جنگ با هند در پاکستان اسیر شده اند این ارتش و سیاستمداران نمی توانند تصمیمی بگیرند تا جان اسیران به خطر نیفتد برادر رام آرجون معروف به سانی تصمیم می گیرد وارد پاکستان شود و برادرش را آزاد کند اکنون خودش را سلمان می نامد در راه با رُکشار زیبا آشنا می شود و هر دو به یکدیگر علاقه پیدا می کنند اما به ازدواج ناتوانند بنابراین فرار می کنند که به آشوب در جامعه شان منجر می شود و جستجویی برای پیدا کردنشان آغاز می شود سلمان و رُکشار به اردوگاه زندانیان رام می رسند و او را آزاد می کنند اما در نهایت توسط جهادی ها و سربازان پاکستانی به دام می افتند