خط داستانی
آشا در زندگی فقیرانه ای به همراه پدر بیوه اش در عشق به دکتر آرای کمار است و امیدوار است روزی با او ازدواج کند هنگامی که آرزومند میشود که به خارج از کشور برای تحصیل برود او تصمیم میگیرد منتظر بماند اما پدرش بر بستر بیماری او را به ازدواج با گپال چوپرا فرزند دوستی پدرش که در شملای زندگی میکند و به بمبی می رود ترغیب میکند و آشا به این ازدواج رضایت میدهد گپال ارتقاء یافته و به بمبئی منتقل میشود اما با خانواده خود ارتباط را حفظ میکند سپس گذشته با ورود دوباره آر بجا میافتد و رویاهایشان به دلیل بازداشت آر به دلیل قتل مردی به نام مانگاترام که برای پنهان نگه داشتن راز آشا را باج میخواست و آز، زندگی آرام آنها به هم میریزد