مردم از قرضدهنده چازاج میترسند و متقاعد شدهاند که او حامل شر است. یک روز چازاج به هنرمند فقیر سیمون جوردان مراجعه میکند و از او میخواهد پرترهاش را بکشد. سیمون موافقت میکند اما در حین کار، افکار وحشتناکی به ذهنش خطور میکند و در نهایت خودکشی میکند. پرتره به طرز زندهای به نظر میرسد و چازاج از نتیجه راضی است. پس از مرگ چازاج، تصویر دست به دست میشود و برای همه کسانی که آن را دارند بدبختی به ارمغان میآورد. آخرین قربانی، نقاش جوان رومن است که پرتره چازاج را در یک بازار میخرد. او در قاب یک گنج پیدا میکند و شروع به زندگی خوب از آن میکند. زندگی راحت به او آنقدر میسازد که اهداف هنری اصلیاش را رد میکند و به نقاشی کیچ مد روز تبدیل میشود.