خط داستانی
فدورا قسم میخورد که انتقام مرگ نامزدش، پرنس یاریشکین، را بگیرد که توسط ایپانوف کشته شده و به پاریس فرار کرده است. او ایپانوف را پیدا میکند و به او عاشق میشود و او اعتراف میکند که نامزدش را کشته زیرا یاریشکین عاشق همسرش بوده است. اما وقتی میفهمد که برادرش به خاطر فدورا اعدام شده، ایپانوف او را ترک میکند. فدورا خودکشی میکند.