خط داستانی
زمانی که سمیناریست مارتین روفمان به سنت اوستاخن میرسد، جامعه کُر محلی در حال جشن گرفتن یک جشن شاد است. مارتین پسر کوچکترین سرپرست جنگل، توماس روفمان، است. برادر بزرگترش، فریدولین، عشق پدرش به شکار را به ارث برده و یکی از بهترین شکارچیان منطقه است. او همچنین با دختر زیبا و صاحب مهمانخانه، هلن شوارتزاوگ، نامزد است. در جشن، فریدولین و دوستانش به شدت مشروب مینوشند. فریدولین و گونتر، یکی از اهالی شهر، در برابر همه به شدت بحث میکنند. وقتی گونتر مدتی بعد به قتل میرسد، بلافاصله مظنون به فریدولین میشود. برای نجات برادرش، مارتین خود را به عنوان قاتل معرفی میکند. دو برادر دستگیر میشوند. قاتل واقعی به زودی خود را معرفی میکند، اما در این میان توماس روفمان بدون هیچ ردی ناپدید شده است.