خط داستانی
پس از جنگ جهانی دوم، برلین در خرابهها قرار دارد. برای گوستاو، ویلی و دوستانشان، این خرابهها یک زمین بازی ماجراجویانه و خطرناک است. به ویژه برای گوستاو، این خرابهها به او کمک میکند تا زمان را بگذراند، زیرا او منتظر بازگشت پدرش از اردوگاه اسیران جنگی است. یک روز، یک غریبه به شهر میآید که به نظر میرسد بیچاره و ناامید است.