خط داستانی
تونی جوان، که نمیتواند در لندن شلوغ و پرسرعت زندگی کند، به آمریکای جنوبی میرود تا ثروتی پیدا کند. او به زودی صاحب یک سالون و سالن رقص میشود. یکی از رقاصان در محل او، مکسین، عاشق او میشود، اما تونی هنوز عاشق دوست دختر دوران کودکیاش، اونا، است، هرچند اونا اکنون یک "دختر مهمانی" در لندن است و تونی را فراموش کرده است. با این حال، تونی به ارثی غیرمنتظره و یک عنوان میرسد و به لندن برای اونا برمیگردد. اگرچه از سبک زندگی فعلی اونا ناامید است، از او میخواهد که با او ازدواج کند با وجود "بیاحتیاطیهایش". اما شب قبل از ازدواج، اونا یک راز عمیق و تاریک را به تونی اعتراف میکند که میتواند زندگی آنها را برای همیشه تغییر دهد.