Storyline
در ابتدای قرن. برای بازخواست از شکستش در مدرسه، اشراف زاده ایوان پتروف پسرش آلیک را به گذراندن دو ماه تابستان در ملک قفقازی شان می برد دور از هر مزاحمتی. برای هجده ساله، این آغاز دوره طولانی انزوای تک به تک با پدری است که شدت او را می ترساند. وقتی آنجا می رسند، ایوان به پسرش خبر ورود قریب الوقوع بستگانش کاتیا را می دهد که در سکوت او را دوست دارد، و ناتاشا که همراه با مادرشان الن است. شادی آلیک کوتاه است، ناتاشا به او می آموزد که کاتیا در واقع برای جشن نامزدی با نیکلای آمده است. مایوسیش وقتی بیشتر می شود که می فهمد این ازدواج را پدرش ترتیب داده است و کاتیا ظاهراً از این امر خوشحال نیست.