Storyline
یک پادشاه خودخواه و خودمحور که به سختی توسط رعایایش تحمل میشود و به درستی 'پادشاه خودم، اول' نامیده میشود، از سه دخترش میخواهد تا میزان عشقشان به او را بیان کنند. وقتی یکی از آنها میگوید: "بیشتر از نمک"، او را از پادشاهی تبعید میکند. پادشاه که نمیفهمد او چه میگوید، فرض میکند که عشق تنها میتواند با فلزات گرانبها یا استعداد خود فرد اندازهگیری شود، پاسخهای 'درست' از دو دختر دیگرش. خودبینی پادشاه او را به جمعآوری تمام نمک در پادشاهی و نابود کردن آن سوق میدهد. البته، این کار به او آسیب میزند زیرا به آرامی ارزش جهانی این ماده و همچنین جوهر پاسخ دخترش را میآموزد. با کمک 'زن گیاهدان' حکیم و جادویی، پادشاه همچنین میآموزد که یک پادشاه واقعی و حکیم چه معنایی دارد.