Storyline
گل یک خواننده مشهور است که با کاپیتان انگین، که حقوق خوانده است، ازدواج کرده است. انگین در طول جنگ به کره میرود. یک روز به گل گفته میشود که او مرده است. ویولونیست او، جمیل، به او علاقهمند است. یک روز گل دوباره با انگین ملاقات میکند، اما جمیل به آزار او ادامه میدهد. انگین دخترش را میبرد و گل به الکلی تبدیل میشود و در عذاب است. انگین از وضعیت او مطلع میشود و تصمیم میگیرد به او برود، اما در یک تصادف رانندگی نابینا میشود. گل تحت نام مستعار سحر در خانه آنها کار میکند و در این بین به دخترشان، اویا، درس پیانو میدهد. انگین پس از یک عمل جراحی بینایی خود را به دست میآورد. جمیل سعی میکند اویا را مورد آزار قرار دهد، اما گل به موقع میرسد، اویا را نجات میدهد و جمیل را میکشد. اویا متوجه میشود که گل مادرش است و از انگین میخواهد که در دادگاه از او دفاع کند. آیندهای شاد برای هر سه در انتظار است.