Storyline
روزی روزگاری در سرزمین فینارینارسا پادشاه و ملکه دختری کوچک داشتند به نام ممو. والدین سلطنتی به او گفتند برای حاکمیت هوشمندانه باید درباره مردم بیاموزد و بهترین مکان برای این کار زمین است. در زمین ممو به جزیرهای با باغی مخفی میرسد که همه سنی دارند. در باغ با پسری به نام پتر آشنا میشود که فواره جوانی را کنترل میکند و جهان را جوان نگه میدارد. ممو و پتر یاد میگیرند که دنبال رویاهایشان رفتن و با مبارزه برای جلوگیری از دسترسی نیروی جوانی به سازمانی شرور، اهمیت تثبیت رویاها را درک کنند