Storyline
پسرها پرستار زیبا، الیو، را میبینند و او را تا بیمارستانش دنبال میکنند. او آنها را بیرون میکند، بنابراین آنها نقشه میکشند که خود را به اندازه کافی آسیب بزنند تا بستری شوند، اما موفق نمیشوند. بلوتو زیر دیواری میافتد، اما در پنجره میایستد. پاپای سعی میکند زیر غلتک بخار برود، اما یک پاککننده خیابانی او را نجات میدهد. بلوتو از یک آسمانخراش به پایین میپرد - به یک توده بزرگ از تشکها. پاپای در یک میدان تیراندازی دریایی میایستد، اما تیراندازها هدف را اشتباه میزنند. بلوتو یک گاو را به تمسخر میگیرد، اما در کنار یک بیلبورد از یک گاو جذاب میایستد که گاو را حواسش را پرت میکند. پاپای یک هواپیما را خراب میکند، اما تیم آمبولانس هواپیما را نجات میدهد. پسرها برای زیر قطار رفتن رقابت میکنند، اما درست وقتی قطار میرسد یکدیگر را از ریلها میزنند. در نهایت، پاپای یک قوطی اسفناج را به زور به گلوی بلوتو میزند و کتک میخورد. این او را به بیمارستان میبرد اما نه بیمارستان الیو؛ آنها متوجه علامت نمیشوند: "بیمارستان گربه و سگ." آنها شروع به جنگیدن مانند گربهها و سگها میکنند و به بیمارستان روانی منتقل میشوند.