Storyline
سگ آقای ماگو در خطر است و او فکر میکند که دزد سگ یک پلیس است. او تا ظهر فرصت دارد تا سگش را مجوز بگیرد. در حالی که آماده میشود برود، یک سیرک از کنار او میگذرد؛ او سوار یک ماشین دلقک میشود (فکر میکند تاکسی است) و بعد از یک انحراف از زیر چادر بزرگ سیرک و به داخل قفس گوریل (دفتر شهردار)، به قفس پلنگ میرسد. او فکر میکند پلنگ سگش است و اینکه توسط دزد سگ دستگیر شده، بنابراین قلاده را به گردن پلنگ میاندازد و آن را به خانه میبرد. وقتی ماگو به خانه میرسد، دزد سگ منتظر اوست، اما با دیدن پلنگ، مجوز را به ماگو میدهد و پلنگ را زیر یک وان میگیرد. در حالی که افراد سیرک آن را میبرند، ماگو مجوز را روی سر فرش پوست ببرش میگذارد.