Storyline
ادگار، همسرش و برادر شوهرش در حال رانندگی در بیابان با یک خودرو کانورتیبل هستند تا رستورانی را که ادگار بدون دیدن خریده است، ببینند. آنها در یک شهر ارواح کمپ میزنند و ادگار تابلو "رستوران طلا" را میبیند و متوجه میشود که این همان خرید اوست. در داخل، ادگار با دو قانونشکن مواجه میشود که او را مجبور میکنند تا آنها را به شهر بعدی برساند. بدون اینکه ادگار بداند، سالی از صندلی عقب آنها را با طناب میگیرد، در حالی که ادگار در حالت نادانی خوشحال خود به راهش ادامه میدهد.