Storyline
به خاطر یک زن، رابرت مورتون یک حکم زندان را تحمل میکند و از سوی پدرش، هنری، طرد میشود. پس از چند سال آزاد میشود و به سان فرانسیسکو، کالیفرنیا میرسد، جایی که با کامیلا بالیشاو در یک سالون سواحل بارباری ملاقات میکند. او به رابرت پناه میدهد و در بهبودی او کمک میکند، اما سابقه زندان او مانع از پیدا کردن شغل میشود. پس از ازدواج کامیلا و رابرت، او شغف دیگری پیدا میکند و به تدریج عزت نفس خود را بازمییابد. هنری نظرش تغییر میکند و به دنبال رابرت میگردد و از او میخواهد به خانه برگردد، اما بدون کامیلا. رابرت به همسرش وفادار میماند و هنری را مجبور میکند تا تسلیم شود و عمق عشق آنها را درک کند.