Storyline
جان میدلتون از این که خانوادهاش یک دختر یتیم به نام ماری را به خانه میآورند، ناراحت است. او تمام تلاشهای او برای دوستی را نادیده میگیرد. اما با گذشت زمان، جان متوجه میشود (مدتها بعد از دیگران) که او ماری را دوست دارد. اما حالا دیگر دیر شده است. او قصد دارد با دوستش ویلی ازدواج کند.