Storyline
یک مهمانی در روستای کوچک آنها به مناسبت نامزدی دختر کنت، آن، با بارون مورنو به خاطر خبری که میرسد که معدن سرمایهگذاری شده توسط کل روستا بیارزش است، مختل میشود. کنت که مردم روستا را متقاعد کرده بود تا پساندازهای خود را در این پروژه سرمایهگذاری کنند، خودکشی میکند و بارون، آن را که حالا بیخانمان شده است، ترک میکند. آن که از همه چیز بینصیب شده، با ترویجدهنده آمریکایی، اسلیتر، ازدواج میکند و به ایالات متحده میرود تا به امید پرداخت بدهیهای پدرش، درآمد کافی کسب کند و این زوج صاحب فرزندی میشوند. اما بارون به دنبال آن میآید و او را مورد آزار قرار میدهد. مادر حسود اسلیتر از این فرصت استفاده میکند تا ازدواج آنها را خراب کند. آن که از خانه بیرون رانده شده، چارهای جز پناه بردن به بارون ندارد. اسلیتر که به خاطر فرزندشان به دنبال آشتی است، او را به خانه بارون مییابد و در آنجا درگیریای رخ میدهد که هر دو مرد به شدت زخمی میشوند. آن به فرزندش برمیگردد؛ مادرشوهرش را پشیمان مییابد و سه نفر به فرانسه بازمیگردند تا بدهی را پرداخت کنند.