Storyline
برونچو به درخواست جدی پدر در حال مرگ یک دختر مکزیکی ازدواج میکند. بعداً یک خواننده مکزیکی عشق او را به دست میآورد و برای اینکه برونچو را از سر راه بردارد، او را به اتهام حمله به خود دستگیر و زندانی میکند. در یک جنون خشم، برونچو اسلحه کلانتر را به دست میآورد، از زندان فرار میکند و آن دو را در کلبهاش دنبال میکند.