Storyline
یک پدر کوئیکر دخترش آن را به شیوهای سختگیرانه و مذهبی بزرگ میکند و اغلب از بیخیالی او ناراحت است. یک راننده، یک خواننده کنسرت از شهر، در نزدیکی خانه روستایی آنها دچار حادثه میشود و مجبور میشود در خانه آنها استراحت کند. آن و خواننده عاشق یکدیگر میشوند، اما پدرش از تأیید ازدواج آنها امتناع میکند و وقتی آنها به خواستهاش بیتوجهی میکنند، نام آن را از کتاب مقدس خانواده پاره میکند. این زوج سالخورده با مشکلات مالی مواجه میشوند و مجبور به ترک مزرعه خود میشوند. آن و شوهرش از این موضوع مطلع میشوند و کمک میکنند، اما pride پدرش اجازه نمیدهد او کمک را بپذیرد. با این حال، در خانه فقرا، آن یک سرود قدیمی را بر روی ارگ مینوازد و قلب او را نرم میکند. همه با هم آشتی میکنند.