خط داستانی
این داستان درباره مردی است که به خاطر خیانت دوست دخترش به او و همچنین به دوستش، انتقام میگیرد. مراد و آیسل که بسیار یکدیگر را دوست دارند، رویای ازدواج با یکدیگر را در سر دارند. اما آنها باید منتظر بمانند تا مراد تحصیلاتش را به پایان برساند. پدر آیسل مخالف این ازدواج است و میخواهد دخترش را به مردی ثروتمند بدهد. با آگاهی از این موضوع، مراد از تحصیل انصراف میدهد و در یک شرکت مشغول به کار میشود. اما شرکت او را به شهری دیگر برای دو ماه میفرستد. قبل از رفتن، مراد آیسل را به بهترین دوستش فریت میسپارد. در غیاب مراد، فریت عاشق آیسل میشود و یک شب او را مست کرده و با او میخوابد. بعداً آیسل مجبور میشود با فریت ازدواج کند. در نتیجه، مراد سعی خواهد کرد از فریت و آیسل به خاطر خیانتشان انتقام بگیرد.