خط داستانی
مورات از ترکیه به آلمان نقل مکان کرده تا در یک کارخانه کار کند. در آنجا با ماریا، دختری از یک خانواده بسیار ثروتمند آلمانی، آشنا میشود و عاشق هم میشوند. خانواده ماریا با ازدواج آنها مخالف است. مورات از کشور اخراج میشود و ماریا با او به ترکیه میرود. ماریا مسلمان میشود و نام مرال را انتخاب میکند. پدر ماریا به خانه آنها در روستا میآید و به او میگوید که مادرش بیمار است. آنها به آلمان برمیگردند. پدر ماریا به طور مخفیانه مواد مخدر را در کیف مورات میگذارد و او را دستگیر میکند. مرال معتقد است که او بیگناه است. مورات از دست پلیس فرار میکند و با مرال ملاقات میکند، پلیس در تعقیب آنهاست. در این بازی تراژیک هیچ برندهای وجود ندارد.