خط داستانی
دوودت آنند در شرکتی که سازهای موسیقی میفروشد کار میکند و همیشه دیر به محل کار میرسد که این موضوع باعث عصبانیت رئیسش، آقای جوهر میشود. اوضاع زمانی بهتر میشود که جوهر متوجه میشود دوودت استعداد نوشتن شعر دارد و او را تشویق میکند تا شعر بنویسد و حتی آنها را برایش منتشر کند. در حین سفر به خانه با اتوبوس، با ناندا آشنا میشود که به محلهاش آمده و هر دو به یکدیگر جذب میشوند. یک شب دوودت به کمک بازیگر سینما، کَلپانا میرود وقتی که ماشینش خراب میشود و او متوجه میشود که او شاعر است و دوباره هر دو به یکدیگر جذب میشوند. دوودت از او خواسته میشود پیانو را به خانه مجلل زنی ثروتمند به نام سمی (رادها رانی) برساند. او نیز تحت تأثیر اشعار دوودت قرار میگیرد و او را به مهمانیاش دعوت میکند و باز هم هر دو به یکدیگر جذب میشوند. با علم به اینکه نمیتواند با سه زن در کشورش ازدواج کند، دوودت که در عذاب و تردید است، باید تصمیم بگیرد که کدام یک را به عنوان شریک زندگیاش انتخاب کند.