خط داستانی
آشوک به دنبال یک شغل است. اما این موضوع مانع از آن نمیشود که او خود را بزرگ جلوه دهد و وانمود کند که از یک خانواده ثروتمند است. به طور تصادفی، او شغل عکاسی برای یک روزنامه جعلی به نام «بهوکومپ» پیدا میکند، اما به خاطر بدشانسیاش، عکسی از دختر صاحب روزنامه، سیما، که یک مزاحم را سیلی میزند، میگیرد و شغلش را از دست میدهد. او هرگز تسلیم نمیشود و به طریقی با او ملاقات میکند و او را از نیتهای خوبش قانع میکند. وقتی او عاشقش میشود، آشوک سعی میکند فریبکاری را کنار بگذارد. اما دیگر دیر شده است. هیچکس به او باور ندارد.