خط داستانی
دریس، یک کشاورز و بیوه، با مادر همسرش گریتجه و پسرش پیتر زندگی میکند. او عاشق مینا، یک بیوه، میشود و با وجود مخالفت خانواده و دوستانش با او ازدواج میکند. در خشم، پسرش پیتر خانه را ترک میکند تا به خدمت برود، در حالی که گریتجه به یک کلبه دیگر میرود. شش سال میگذرد، در این مدت گریتجه با دختر مینا، دینا، آشنا میشود. پیتر در سوماترا بیمار میشود، اما پس از عاشق شدن به دینا از طریق عکسها، بهبود مییابد و دوباره به هلند فراخوانده میشود. او دینا را ملاقات میکند و هر دو متوجه میشوند که واقعاً عاشق یکدیگرند.