خط داستانی
استیون مارتنز میخواهد به عنوان پزشک روستا شناخته شود. پسرعمویش بون، یک کشاورز زیرک، او را متقاعد میکند که به عنوان "دکتر معجزهآسا" عمل کند. این کار باعث میشود که مشتریان زیادی پیدا کند. استیون از ازدواج با ماریته، دختر شهردار، امتناع میکند. این موضوع باعث میشود که مقام خشمگین روستا تحقیقاتی درباره صلاحیت استیون آغاز کند. البته دکتر جوان از هرگونه تخلف تبرئه میشود، اما روستاییان احساس خیانت میکنند و دیگر به او مراجعه نمیکنند.