خط داستانی
فیلیپ، کارمند شرکت بوردینه، پس از اینکه در حال بوسیدن ژاکلین، دختر رئیسش، دیده میشود، اخراج میشود. مدتی بعد، بوردینه یک برنامه مسابقه رادیویی راهاندازی میکند تا کسبوکارش را رونق بخشد. فیلیپ تصمیم میگیرد در این مسابقه شرکت کند تا به هزاران شنونده بگوید که درباره این صنعتگر چه فکر میکند. یک ضربه به سر به او قدرت دیدن آینده را میدهد و او به یک رقیب بینقص تبدیل میشود و مبالغ نجومی برنده میشود که باعث ناامیدی بوردینه میشود. در نهایت همه چیز به خوبی پیش میرود و فیلیپ میتواند با ژاکلین ازدواج کند.